آنالیز: نمایش گیم پلی Starfield؛ ناامیدکننده یا کاملا راضی کننده و منطقی؟

آنالیز: نمایش گیم پلی Starfield؛ ناامیدکننده یا کاملا راضی کننده و منطقی؟
آیا نمایش اخیر بازی Starfield، نوید عنوانی درخشان را به ما میدهد یا عنوانی که سرنوشتش آن قدرها هم روشن نیست؟
قابل تأمل؛ بازیهای نقشآفرینی کلاسیک جهان آزاد هیچ گاه دارای گیمپلی عمیق نبودهاند
اگر نگاهی به برجستهترین بازیهای نقشآفرینی تاریخ بازیهای ویدیویی داشته باشیم، متوجه میشویم تقرییا هیچوقت آنها به داشتن گیمپلی و مبارزات عمیق و چند لایه معروف نبودهاند. اگر کسی از ما بپرسد چرا The Witcher 3 یکی از بهترین نقشآفرینیهای تاریخ است، بعید به نظر میرسد جواب ما مبارزات و گیمپلی باشد؛ چرا که قطعا مواردی مانند کمیت و کیفیت محتوا، داستان و شخصیت پردازی قوی و صد البته مراحل فرعی بینظیر باعث شدهاند تا The Witcher 3 به این درجه از موفقیت و محبوبیت برسد.
مثال بارز دیگر این زمینه دو فرنچایز Fallout و The Elder Scrolls هستند که هر دو جزو قدیمیترین آثار کلاسیک نقشآفرینی به شمار میآیند و البته لازم به ذکر است که هر دو، ساختهی Bethesda هستند.
از دو نسخهی Oblivion و Skyrim غالبا به عنوان برترین آثار سری و برخی از بهترین عناوین نقشآفرینی تاریخ یاد میشود. اگر یک بررسی کلی داشته باشیم، دوباره متوجه میشویم که علت موفقیت، محبوبیت و اثرگذاری این آثار، مبارزات و گیمپلی آنها نبوده است. بازی Skyrim حتی در زمان عرضه در سال 2011, مبارزات و گیمپلی ساده و شاید کمی Outdated داشت، با این حال نه تنها موفق به کسب متای ۹۵ شد، بلکه در رقابت بهترینهای سال، توانست در عملکردی بینظیر زلدا، Portal 2 و Batman: Arkham City را نیز پشت سر بگذارد!
بیش از یک دهه بعد از عرضهی Skyrim، هنوز محتویات جدیدی از روی این عنوان در شبکههای مجازی ساخته میشود و بعضا شاهد کشف راز و رمزها و مراحل جدید کشف نشده در این عنوان هستیم! بازی Skyrim بدون داشتن گیمپلی جدید، پیچیده و عمیق یا گرافیکی فوقالعاده در زمان عرضه، به لطف مکانیزمهای عمیق نقشآفرینی، محتوای فوقالعاده گسترده و دنیای جذاب، نه تنها نام خود را به عنوان یکی از بهترینهای تاریخ ماندگار ساخت، بلکه سالها پس از عرضه هنوز چیزهای جدید برای کشف شدن در بازی وجود دارد.
سری Fallout هم وضعیت مشابهی دارد و خصوصا دو نسخه سوم و چهارم، از لحاظ گان پلی، انیمیشنهای حرکتی و مبارزات نسبت به آثار هم دوره خود به مراتب ضعیفتر و قدیمیتر بودند. اما اگر بررسی کنیم، از تمام رقبای خود عملکرد بهتری چه در بخش فروش و چه در بخش نمرات از خود به جای گذاشتند.
آثار شرقی نیز وضعیت مشابهی دارند و در کل، بازیهای نقشآفرینی جهان آزاد کلاسیک، بیشتر بر روی محتوا، جهان سازی و المانهای نقشآفرینی تمرکز دارند و به نظر میرسد مخاطبان نیز همین انتظار را از سازندگان این چنین آثار دارند.
کمیت یا کیفیت، یکی را باید فدا کنید!
تا حالا به این موضوع فکر کردهاید که چه میشد اگر شاهد یک بازی جهان آزاد عظیم و محتویاتی در اندازه The Witcher 3 و Skyrim، اما با مبارزات و انیمیشنهای God of War یا به پیشرفتگی و واقعگرایانه بودن The Last of Us Part Two بودیم؟ جواب این است، ساخت چنین عنوانی، تقریبا غیرممکن یا بهتر است بگویم از لحاظ مالی غیر منطقی است، مگر در شرایط فوقالعاده خاص.
دلیل این که آثار خطی گرافیک فوقالعادهای دارند، مبارزات آنها فوقالعاده روان و به روز است و از لحاظ فنی فوقالعاده هستند، این است که سازندگان با یک پروژه ده دوازده ساعته سر و کار دارند. بازی که بعد از دو یا سه مرتبه تجربه، از Collectibles گرفته تا مناطق فرعی و مخفی، دیگر چیز جدیدی برای کشف شدن توسط مخاطب در آن وجود ندارد، تعداد شخصیتها انگشت شمار است و از همه لحاظ سازندگان با کمیتی فوقالعاده کم طرف هستند. حال فرض کنیم دنیای The Witcher 3، کیفیت هنری، مبارزاتی و عملیاتی The Last of Us Part Two را داشت! این به این معنی است که سازندگان میبایست برای هزاران NPC، به صورت دقیق طراحی چهره و انیمشین انجام دهند، تک تک غارها، مناطق و ساختمانها را به صورت دستی طراحی کنند و صدها هزار خط دیالوگ بنویسند و ضبط کنند و دهها مدل دشمن مختلف را طراحی کنند. این به معنای وجود کوهی از انیمیشنها و دادههای جدید است که برای ساخت این پروژه، به چندین هزار نفر، چند صد میلیون دلار و سالها وقت نیاز دارید. بهترین مثال در این زمینه؟ بازی Red Dead Redemption 2 که طی هشت سال، با بیش از هزار و ششصد نفر و با بودجهای بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون دلار ساخته شد و میتوان گفت تنها بازی جهان آزاد عظیم تاریخ است که از لحاظ کیفیت نیز بینظیر عمل میکند. اما فراموش نکنید بتسدا، سونی یا یوبیسافت قابل مقایسه با راکستار نیستند و احتمال نخواهند بود.
یک بازی نقشآفرینی جهان آزاد کم محتوا، محکوم به فراموشی است
اجازه دهید یک مثال از آن روی سکه نیز در این زمینه بزنم. بازی Cyberpunk 2077. بازیای که با سر و صدا و حوادث و حواشی فوقالعاده زیادی عرضه شد و اکنون، با این که دو سال از عرضهی بازی بیشتر نمیگذرد، این عنوان از لحاظ رسانهای مرده است. مشکلات فنی و دروغهای سازندگان و موارد مختلف را کنار بگذاریم، دلیل اصلی این اتفاق را میتوان در کم محتوا بودن این اثر جست و جو کرد. این عنوان و The Witcher 3 سازنده یکسانی دارند اما از لحاظ محتوا فرسنگها بین آنها اختلاف وجود دارد! جالب است بدانید بودجه، نیروی انسانی و زمان توسعه Cyberpunk 2077 به مراتب بیشتر از The Witcher 3 بود اما از لحاظ عملکرد شرایط به طور متفاوتی رقم خورد.
حال تصور کنید Cyberpunk 2077، دارای دنیایی عظیم و هزاران راز و رمز مختلف بود. آن وقت یک دهه پس از عرضه همچنان Community این عنوان فعال بود و بازی همچنان محتوای جدید برای عرضه میتوانست ارائه کند!
در پایان بد نیست به Elden Ring نیز اشاره کنم. همه به خوبی میدانیم از لحاظ بهینه سازی، گرافیک هنری، انیمیشنها و HUD، بازی Elden Ring اصلا و ابدا نکته خاص و منحصر به فردی ندارد و در بسیاری از این زمینهها مثل بهینهسازی فاجعه عمل میکند. اما این عنوان، رسالت یک بازی نقشآفرینی را به بهترین شکل ممکن به انجام رسانده است. محتوای فوقالعاده گسترده و جذاب و اصولی بودن گشت و گذار، در کنار حس پیشرفت فوقالعاده. وقتی مخاطب با صد ساعت محتوای جذاب و فوقالعاده مواجه است و از کاوش و جست و جو لذت میبرد، آیا به واقع گرایانه بودن مبارزات اهمیت میدهد؟ آیا به این مسئله که شمشیر یا زره از داخل بدن شخصیت اصلی عبور میکند اهمیت میدهد؟ جواب مشخص است.
به نظر میرسد رسالت اصلی Starfield، کاوش گسترده و ارائه محتویات عظیم باشد
با توجه به تریلر بازی و اطلاعات منتشر شده، دنیای Starfield بسیار عظیم است و از ۱۰۰ مجموعه و بیش از ۱۰۰۰ سیاره تشکیل شده است. با توجه به گستردگی دنیای بازی، به شخصه فکر میکنم با یک اسکایریم دیگر از لحاظ محتوا هستیم و Starfield کاملا توانایی این را دارد تا سالها بعد از عرضه، با راز و رمزها و محتویات پنهان و آشکار خود مخاطبان را غافلگیر سازد.
به نظر میرسد ساختار و Layout سیارههای فرعی به صورت ماشینی ساخته میشود اما جزییات این دنیاها به صورت دستی شخصیسازی شده باشد. آیا تمام این سیارهها دارای عمق و محتوای زیاد خواهند بود؟ منطقی فکر کنیم بعید به نظر میرسد. با این وجود سیارهها و مجموعههای متعدد میتواند ضامن این قضیه باشد که تنوع محیطی، تنوع دشمنان و فعالیتها نیز بسیار زیاد خواهد بود.
کمیت بالا، کیفیت کم؟
یک حقیقت وجود دارد، وقتی جایی کمیت زیاد میشود، کیفیت کاهش مییابد. این یک حقیقت است. نگاهی به آثار جهان آزاد یوبیسافت یا دیگر جهان آزادهایی بیاندازید که محتوای زیادی دارند. در این دسته آثار شاهد مراحل تکراری، Questهای بعضا بینهایت و NPCهای کپی پیست شده هستیم که دلیل این اتفاقات محتویات زیاد بازی است. پس بدیهی است Starfield نیز وقتی سخن از ۱۰۰۰ سیاره به میان میآورد، احتمالا کیفیت خروجی آنها در نتیجهی کمیت فوقالعاده بالای آنها کاهش یافته است.
اما حقیقت این است اگر یک بازی نقشآفرینی جهان باز، گشت و گذار مناسبی داشته باشد، المانهای نقشآفرینی آن مانند سیستم پیشرفت (Progression System)، اصولی طراحی شده باشند و از فضاسازی، دنیاسازی و شخصیت پردازی مناسبی برخوردار باشد، تکرار در محتوا آنچنان نکته منفی به شمار نمیآید. چیزی که آثاری مثل Elden Ring و Skyrim به نحو احسن آن را انجام دادند.
گیمپلی بازی؛ نسبتاً قدیمی و خشک اما قابل پیشبینی
قبل از آن که شاهد گیمپلی بازی Starfield باشیم، کاملا حدس میزدم با یک گیمپلی معمولی و احتمالا کمی Outdated طرف باشیم و این اتفاق نیز رخ داد. سیستم شوتینگ و گان پلی بازی، انیمیشن حرکات در حالت اول شخص و هوش مصنوعی بازی را به هیچ وجه نمیتوان فوقالعاده، جذاب یا نسل بعدی خواند. اما سوال اصلی این است که آیا گیمپلی معمولی Starfield ناامید کننده بود؟
گیمپلی بازی Starfield قطعا عالی نیست ولی بازی نیازی به مبارزات عالی ندارد
بار دیگر شما را به خواندن چند پاراگراف اول این مقاله دعوت میکنم. همانطور که پیشتر اشاره کردم، آثار نقشآفرینی جهان آزاد به ندرت به واسطه مبارزات و گیمپلی به شهرت و محبوبیت میرسند و داستان، دنیا سازی و محتوای گسترده بیشترین نقش را در موفقیت یک بازی نقشآفرینی جهان آزاد ایفا میکند. آیا این موضوع دلیلی میشود تا سازندگان در زمینه گیمپلی کم کاری کنند؟
اصلا و ابدا. اما فراموش نکنید آثار بتسدا هر چند در زمینه فنی و روان بودن کمی لنگ میزنند، اما در بخش آزادی عمل، مکانیزمهای متعدد و تنوع شیوههای مبارزه بسیار قابلقبول عمل کردهاند. اگر Skyrim و Fallout 4 را معیار مقایسه قرار دهیم و بازی Starfield از لحاظ تنوع سلاح، گستردگی روشهای مبارزه، سیستم ارتقا عمیق شخصیت و گزینههای شخصیسازی موفق عمل کند، میتوان گفت کاملا انتظارات را برآورده ساخته است. بار دیگر تکرار میکنم. آثاری در وسعت بالا و گستردگی عظیم، نمیتوانند لزوما در همهی جوانب بینقص عمل کنند و شاهد یک عنوان همه چیز تمام باشیم. اما موضوع این است که نیازی نیز به این کار نیست.
چه عواملی میتوانند پاشنه آشیل Starfield باشند؟
عوامل مختلفی میتوانند برای این عنوان بزرگ مشکلساز شوند، اما در بطن این موارد در ابتدا میتوان به موارد فنی و مشکلات بهینهسازی اشاره کرد. متاسفانه بتسدا همانند فرام سافتور در بخش بهینهسازی آثار خود، خصوصا روی پلتفرم PC سابقهی بسیار بدی را از خود نشان داده و از افت فریم گرفته تا انواع و اقسام باگهای گرافیکی، مشکلات فنی و موارد مشابه، بخش جداناپذیر آثار بتسدا بودهاند. آیا Starfield نیز سرنوشت مشابهی خواهد داشت؟
قطعا تا زمان عرضهی بازی چیزی مشخص نیست اما چند لحظه خاص در تریلر بازی، شاهد افت فریمی ناچیز بودیم که نگران کننده است. از طرف دیگر، فراموش نکنید Starfield عنوانی بسیار عظیم است و این وسعت میتواند به عنوان شمشیر دو لبه عمل کرده و از لحاظ فنی مشکل ساز شود و مشکلاتی مثل دیر لود شدن Textureها، لود نشدن اجسام یا افت فریم در لحظات و مکانهای شلوغ را در پی داشته باشد. البته بار دیگر اشاره میکنم این موارد تنها حدس و گمان هستند و ممکن است نتیجهی خروجی بسیار بهینه و مناسب باشد که البته تقریبا بعید است.
مورد بعدی که میتواند برای Starfield مشکل ساز شود، محتویات سیارههای فرعی آن است. درست است که تعداد آنها فوقالعاده زیاد است، اما موضوع مهم این است که آیا از لحاظ طراحی، تنوع دشمنان، وجود فعالیتها، ساختار مراحل و دنیاسازی نیز شاهد خلاقیت سازندگان هستیم یا با مکانهای تکراری و Objectiveهای تکراری مواجه خواهیم شد.در کل کمی نسبت به این قضیه بد بین هستم و حس میکنم اگر تعداد این سیارهها معقولتر میبود شاید این نگرانی وجود نداشت. البته که پر واضح است هر گونه قضاوت و نتیجهگیری از انصاف و منطق به دور است چرا که تا بازی را تجربه نکنیم تمام این موارد گمانهزنی صرف هستند.
چه عواملی میتوانند نقطهی قوت Starfield باشند؟
اول از همه به نظر میرسد از لحاظ محتوا، تعداد Questها و فعالیتها، بازی Starfield بار دیگر خاطرات Skyrim را زنده کند و کوهی از محتویات را در اختیار مخاطبان قرار دهد. به نظر میرسد تمرکز سازندگان نیز به شدت روی همین موضوع بوده است و تعداد بالای سیارهها نیز خود دلیلی بر این ادعاست.
از طرف دیگر وجود Factionهای مختلف، گروههای مختلف و افرادی که به واسطه تصمیمات شما میتوانند متحد یا دشمن شما باشند، میتوانند عمق و ارزش تکرار بالایی به بازی ببخشد. به نظر میرسد تعداد شخصیتهای فرعی که میتوان آنها را استخدام کرد بسیار قابلتوجه است که این مسئله نیز موضوعی بسیار امیدوار کننده به شمار میآید.
در ادامه باید به درختهای مهارت و سیستم پیشرفت اشاره کرد که معمولا در بازیهای بتسدا بسیار استادانه و اصولی طراحی میشوند و با توجه به وسعت بازی و تنوع کارهایی که میتوان در این دنیا انجام داد، میتوان امیدوار بود که ساز و کار ارتقا و پیشرفت در این بازی مانند آثار گذشته بتسدا جذاب و اعتیادآور باشد.
سخن پایانی:
بدیهی است که تا زمان عرضهی بازی، هر گونه صحبت قطعی در مورد یک اثر غیرعقلانی است، با این وجود با توجه به مستندات و اطلاعاتی که در دست داریم، یکسری پیشبینیها و نتیجهگیریها کاملا منطقی و معقول به نظر میرسد.
آیا گیمپلی بازی Starfield کمی خشک و قدیمی به نظر میرسد؟ قطعا. اما آیا لزوما این موضوع اهمیت فوقالعاده مهمی دارد؟ برای یک بازی نقشآفرینی جهان آزاد وسیع خیر. چرا که مواردی مثل داستان، دنیاسازی و محتویات سیارهها، اهمیت به مراتب بیشتری دارد. آیا Starfield یک عنوان موفق خواهد بود؟ زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد اما اگر Starfield موفق شود، هیچ گونه جای تعجبی وجود ندارد.