10 بازی ویدیویی که لحظه بهتری برای به پایان رساندن آنها وجود دارد

10 بازی ویدیویی که لحظه بهتری برای به پایان رساندن آنها وجود دارد
بعضی اوقات با یک بازی ویدیویی مواجه میشوید که بیشتر از کشش داستان خود ادامه مییابد. در این مقاله، قصد داریم به چنین بازیهایی بپردازیم و لحظهای بهتر برای به پایان رسیدن آنها را انتخاب کنیم.
شکی وجود ندارد که ارزش در مقابل هزینهای که پرداخت میشود، مسئلهی مهمی به هنگام خرید یک بازی به شمار میرود. کسی نمیخواهد 60 دلار را بابت یک بازی 5 ساعتی بپردازد. با این حال، در دنیای کنونی، عناوینی یافت میشوند که صرفا برای طولانیتر کردن مدت زمان گیمپلی خود، به تکرار یک چرخهی خستهکننده میپردازند. همچنین بازیهای داستانمحور و خطیتری را داریم که نمیدانند در چه زمانی باید به پایان برسند و آنقدر ادامه مییابند که بازیکنان بسیاری از آنها خسته شوند.
در ادامه قصد داریم تا نگاهی به 10 بازی ویدیویی از دستهی دوم بیندازیم. هر ده بازی جزو کلاسیکهای ژانر خود به شمار میروند و با این حال همه مرتکب گناه مشابهای شدهاند؛ برخی بازیکنان را وادار به تجربهی یک بخش پایانی طولانی کردهاند که ارزش وقت آنها را نداشته و برخی هم خیلی زودتر از رسیدن به تیتراژ پایانی به انتهای داستان خود رسیدهاند.
متن زیر شامل اسپویل داستانی میشود
Metal Gear Solid V: The Phantom Pain
بر کسی پوشیده نیست که روند توسعهی Metal Gear Solid V به خاطر مشکلات هیدئو کوجیما (Hideo Kojima) با کونامی (Konami) فراز و نشیبهای زیادی داشته است. به همین سبب، بازی در حالی عرضه شد که توسعهی آن در واقع پایان نیافته بود و این محصول نهاییِ مد نظر کوجیما محسوب نمیشد.
نتیجه هم عنوانی است که پایان چندان رضایتبخشی ندارد. این پایان از این جهت بدتر شده که بازیکنان مجبور به تکرار دوبارۀ ماموریتهای قبلی هستند تا به «پایان واقعی» بازی برسند. این پایان واقعی، یک حقیقت بسیار مهم را در مورد پروتاگونیست بازی یعنی Venom Snake برملا و کل داستان را عوض میکند.
بخش داستانی The Phantom Pain به دو فصل مجزا تقسیم شده است. فصل اول با باسفایت مدل جدید Metal Gear به نام Sahelanthropus به پایان میرسد و فصل دوم هم شامل 19 ماموریت اضافه میشود. با این حال، به پایان رساندن فصل دوم آن قدر خستهکننده است که بازیکنان زیادی ترجیح میدهند تا کلیپهای آن را از یوتیوب تماشا کنند.
پر واضح است که اوج دراماتیک داستان در پایان فصل اول و با مرگ Skull Face و نبرد با Sahelanthropus است. هیدئو کوجیما به آسانی میتوانست المانهای داستانی فصل دوم را در فصل اول پیادهسازی کند و شاهد پایان به مراتب بهتری برای این بازی ناتمام میبودیم.
Red Dead Redemption 2
شاید این انتخاب کمی جنجالی باشد. Red Dead Redemption 2 اثری به حساب میآید که با عشق و علاقه ساخته شده، اما شاید کمی بیش از حد عاشق خودش است. مهم نیست چه تصمیماتی را در طول بازی گرفته باشید، داستان Arthur Morgan، پروتاگونیست اصلی بازی، با مرگ او به پایان میرسد. با توجه به این که تا آن لحظه حداقل 30 ساعت مشغول تجربهی بازی بودهاید، این پایان مناسبی برای یک ماجرای حماسی به شمار میرود.
با این حال، حتی به پایان نزدیک هم نشدهاید؛ در عوض شاهد انتقال داستان بازی به هشت سال آینده هستیم، جایی که بازیکن کنترل John Marston را در دست میگیرد. بخش زیادی از این فصل پایانی صرف انجام کارهای مزرعهی خستهکننده و ماموریتهای ضعیفتر از فصلهای قبلی میشود.
این فصل پایانی بین 6 تا 8 ساعت زمان میبرد که حدود نیمی از بازی اول است. یک فصل پایانی کوتاه با John Marston قطعا میتوانست سرگرمکننده باشد، اما این مورد بیش از حد طولانی است. در عوض میتوانستیم شاهد عرضهی این بخش به عنوان یک بسته الحاقی مجزا برای John Marston و طرفداران پر و پاقرص بازی باشیم.
Shenmue II
به پایان رساندن Shenmue II حدود بیست ساعت زمان میبرد؛ البته سبک بازی شما هم در این عدد به شدت تاثیرگذار است. در هر حال، با عنوانی طرف هستیم که نمیداند در چه مقطعی باید به پایان برسد و چند ساعتی بیش از حد ادامه پیدا میکند.
اوج داستان بازی وقتی اتفاق میافتد که Ryo به Kowloon Walled City سفر میکند تا با سازمان Yellow Head روبهرو شود. در هایت هم شاهد نبردی هیجانانگیزی با رهبر این گروه یعنی Dou Niu هستیم. با این حال، هدف واقعی Ryo یعنی قاتل پدرش، Lan Di، با هلیکوپتر فرار میکند؛ پس از آن هم Ryo برای تعیب او به Guilin سفر میکند.
این لحظه میتوانست پایانی مناسب با یک کلیفهنگر باشد. با این حال، بازیکن حالا باید دیسک چهارم و نهایی بازی را در دستگاه قرار دهد تا چند ساعت پایانی را هم تجربه کند. متاسفانه پایان واقعی Shenmue II ابدا بار دراماتیک خوبی را ندارد و میتوانست در عوض شروع بسیار خوبی برای Shenmue 3 باشد.
Bioshock
بعضی وقتها یک بازی آنچنان پیچش غافلگیرکنندهای را در داستان خود دارد که پس از آن، راهی برای ادامه باقی نمیماند و بهتر است هر چه سریعتر داستان به پایان برسد؛ این شرایط برای Bioshock صدق میکند؛ عنوانی که یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ بازیهای ویدیویی را به مخاطب ارائه میدهد.
پس از اینکه سرانجام Andrew Ryan، موسس Rapture، را ملاقات میکنید، برای بازیکن مشخص میشود که “Would You Kindly” جملهای است که Atlas از آن برای کنترل شما استفاده میکرده است. در واقع، خود Atlas هم کسی نیست جز Frank Fontaine، آنتاگونیست اصلی بازی. در همین حال، Ryan از این عبارت استفاده میکند تا شما را وادار به کشتنش کند. این لحظه آن قدر هیجانانگیز و جذاب است که چند ساعت باقی مانده در بازی ابدا به آن نزدیک هم نمیشوند.
در ادامهی بازی شما باید به دنبال Fontaine بروید و در نهایت هم بازی با یک باسفایت ناامیدکننده به پایان میرسد. با به پایان رساندن Bioshock در لحظهی کشتن Ryan، این بازی میتوانست با یک پیچش فوقالعاده مثل Empire Strikes Back به پایان برسد و در Bioshock 2 هم میتوانستیم شاهد تعقیب Fontaine توسط بازیکن باشیم. تعقیب و گریزی که میتوانست با زمان بیشتر بسیار جذابتر از این باشد.
Alien: Isolation
شکی نیست که Alien: Isolation در اکثر مواقع بازی بسیار خوبی است؛ با این حال، انتقاد اصلی منتقدین و بازیکنان از این بازی، مدت زمان بیش از حد طولانی آن است. این بازی با توجه به مهارت شما، بین 12 تا 20 ساعت طول خواهد کشید؛ لاکن مهم نیست چقدر زود بازی را تمام کنید، Alien: Isolation مثال خوبی از عنوانی با کیفیت است که باید کمی زودتر به پایان میرسید.
دقیقا نمیتوان گفت که بازی کی باید به پایان برسد، اما سکانسی که در آن Amanda Ripley برای کشتن زنومورف بزرگ یک رِاکتور را منفجر میکند، لحظهی خوبی به نظر میرسد. این انفجار اکثر بیگانگان را از بین میبرد، اما برخی از آنها زنده میمانند و شما باید 3 الی 4 ساعت باقی مانده را صرف دست و پنجه نرم کردن با این زنومورفها و انسانهای دیگر کنید.
این چند ساعت اضافه به تجربهی نهایی بازی ضربه میزند. وقتی Alien: Isolation واقعا به پایان میرسد، با تجربهای طرف هستیم که به طرز قابل توجهای خستهکننده و المان ترس آن کاهش پیدا کرده است.
Resident Evil 7
حتی بزرگترین طرفداران Resident Evil 7 هم به این مسئله اعتراف خواهند کرد که یک سوم پایانی بازی از نظر کیفی افت قابل توجهای را تجربه میکند. پس از گذراندن دو سوم اول بازی در عمارت فوقالعاده هیجانانگیز بیکرها، بخش پایانی بازی شما را به یک کشتی شکسته و یک معدن میبرد.
بخش کشتی حداقل محیط بسیار جذابتری را دارد و شامل برخی از اکشنمحورترین سکانسهای بازی میشود. همچنین، بخشهای مهمی از داستان هم در این قسمت برملا میشوند. اما معدن قسمتی خستهکننده از بازی است که بیش از حد به طول میانجامد. اکثر محیطهای این مرحله کپیشده از یکدیگر هستند. پس از مدتی نیز، سرانجام به خانهی بیکرها باز خواهید گشت تا باسفایت نهایی با Eveline رخ دهد.
البته باید گفت که آزمایشگاه مخفیشده در اعماق معادن رازهای بسیار جالبی را برملا میکند که برای داستان بازی حیاتی است، اما این اطلاعات را میتوانستیم در بخش کشتی هم به راحتی دریافت کنیم. به علاوه، باسفایت نهایی با Eveline میتوانست مبارزهای متغیر در طبقات مختلف کشتی باشد؛ اما در عوض با یک گالری تیراندازی تکراری طرف هستیم.
Far Cry 3
بخش مهمی از بازاریابی بازی حول محور شخصیت شرور کاریزماتیک و جذاب آن یعنی Vaas Montenegro میچرخد؛ به همین سبب، بازیکنان زیادی پس از کشتن Vaas در جریان یک باس فایت پس از دو سوم ابتدایی بازی شوکه شدند.
از اینجا به بعد دلال مواد مخدر و بردهها یعنی Hoyt Volker تبدیل به آنتاگونیست اصلی بازی میشود و اکثر طرفداران بر این باورند که او حتی به جذابیت کاراکتر Vaas نزدیک هم نمیشود. او بدون شک لحظات سرگرمکنندهای را رقم میزند، اما به صورت کلی با یک شرور بسیار عادی طرف هستیم. از سوی دیگر، باسفایت نهایی بازی با او یک مبارزهی پر از QTE خستهکننده است.
Vaas بدون شک جذبهی اصلی این بازی بود و حتی روی باکسآرت و تریلرهای بازی هم بیشترین حضور را داشت، پس بازی باید با کشته شدن او به پایان میرسید. بازی میتوانست زمان بیشتری را صرف پرداخت شخصیت او قبل از این تقابل نهایی بکند؛ اما در نهایت، کیفیت Far Cry 3 به طرز قابل توجهای پس از مرگ او افت میکند.
Death Stranding
آخرین ساخته هیدئو کوجیما، یعنی Death Stranding، اثری بسیار طولانیتر از انتظار بازیکنان است. حتی اگر با عجله به دنبال به پایان رساندن بازی باشید، به سختی میتوانید در کمتر از 30 ساعت به نقطۀ نهایی برسید. این بازی به طرز قابل توجهای طولانیتر از اکثر عناوین کوجیما در سری Metal Gear Solid محسوب میشود و هر چقدر هم که مطابق سلیقۀ شما باشد، نمیتوانید منکر این قضیه شوید که برخی از بدترین عادتهای کوجیما را به نمایش میگذارد.
البته باید گفت که روایت Death Stranding آنچنان ترکیب گیجکنندهای از تمهای مختلف است که نمیتوان به راحتی لحظهی عالی برای به پایان رساندن آن را مشخص کرد. با این وجود، باسفایت حماسی با Higgs گزینهی خوبی به نظر میرسد. از سویی دیگر، نبرد سوم و نهایی با Clifford Unger در دوران جنگ ویتنام، نبرد بسیار هیجانانگیزتری است. متاسفانه بازی پس از این نبرد برای سه الی چهار ساعت دیگر ادامه پیدا میکند و با یک مبارزهی افتضاح با یکی از نهنگهای BT به پایان میرسد.
شکی وجود ندارد که کوجیما زحمت زیادی را برای آن ساعتهای پایانی کشیده، اما این به معنای خستهکننده نبودن آنها نیست. به پایان رساندن بازی پس از مبارزه با Clifford میتوانست لحظهی بسیار معقولتری باشد.
The Last of Us Part 2
بازی The Last of Us Part II شاید اثر فوقالعادهای باشد، اما با مدت زمان بیش از 25 ساعت، کمی بیش از حد لازم داستان را کش میدهد. بسیاری از بازیکنان احتمالا انتظار داشتند که پردهی پایانی همان نبرد میان Ellie و Abby باشد که در نیمهی راه بخشی از آن را به عنوان تیزر دیدیم.
کنترل کردن Abby توسط بازیکنان و سپس باسفایتی با Ellie که کمی شبیه به باسفایت David در بازی اول است، برای بسیاری لحظهی غافلگیرکننده و دور از انتظاری بود. پس از این مبارزه، داستان بازی چند ماه جلو میرود و شاهد زندگی کردن Ellie و Dina در یک مزرعه و تلاش برای پشت سر گذاشتن اتفاقات رخ داده توسط آنها هستیم. اما ناگهان Tommy با اطلاعاتی از محل استقرار Abby سر میرسد و Ellie بار دیگر برای رویارویی با او راهی سفر میشود.
پس از آن، بازی برای دو ساعت دیگر ادامه پیدا میکند تا شاهد رویارویی دیگری بین Ellie و Abby باشیم. پیش از این، به نظر دو لحظهی بهتر برای به پایان رساندن بازی وجود داشت. اولی تصمیم Ellie برای فراموش کردن Abby و ادامهی زندگی با Dina و دومی باز گذاشتن پایان بازی و عدم مشخص کردن تصمیم Ellie است.
Ōkami
,وقتی به بازیهای بیش از حد طولانی فکر میکنیم، عناوین کمی هستند که قبل از Ōkami به ذهن ما خطور میکنند. این بازی یک اثر ماجرایی بسیار درگیرکننده و فوقالعاده زیبا است که متاسفانه با 30 ساعت زمان لازم برای به پایان رساندن آن، کمی بیش از حد ادامه مییابد.
بسیاری فکر میکنند که بازی به هنگام برخورد اول با اژدهای هشتسر یعنی Orochi رو به پایان است. با این حال، هرکسی که Ōkami را به پایان رسانده میداند که این تنها پایان پردهی اول بازی بوده و پس از آن 20 ساعت دیگر بازی ادامه دارد.
با این حال، یک لحظهی عالی برای به پایان رساندن زودتر Ōkami وجود دارد؛ آن هم باسفایت دوم با Orochi در فرم نهایی و واقعی او است. این لحظه پس از تجربهی حدود 75 درصد بازی رخ میدهد و میتواند گزینهای کاملاً مناسب برای باسفایت نهایی بازی باشد. اما پس از کشتن Orochi، بازی 7 الی 8 ساعت دیگر ادامه پیدا میکند تا با شرور قدرتمند واقعی یعنی Yami مبارزه کنید.
Ōkami حتی پس از بیست ساعت هم کمی خستهکننده میشود و یک مبارزهی دیگر با Orochi میتوانست لحظهای منطقی برای به پایان رساندن بازی باشد. با این حال، این بازی 10 ساعت دیگر ادامه پیدا میکند تا برای ما ثابت شود که هر چیز خوبی باید بالاخره به پایان برسد.
منبع: WhatCulture
نظر شما در مورد عناوین مطرح شده چیست؟ آیا بازی دیگری سراغ دارید که زودتر یا دیرتر از لحظۀ مناسب به پایان رسیده باشد؟